دسته: نقد فیلم نمایش از سه شنبه, 25 بهمن 1390 17:24

فیلمروز، نویسنده : آن هورنادی، واشنگتن پست - 16 سپتامبر 2011 - مترجم : نوید قائمی -
ستاره ی اقبال «رایان گاسلینگ» به آرامی در فیلم «بران» شکل گرفت که در آن، با ارزشترین الگوی شخصیتی هالیوود یعنی شخصیتی کم حرف با چشمانی غمگین و عصبی را ایفا کرد.
آن ها میتوانند گاوچران ها، بزن بهادرها و یا در این فیلم انسانهای تنهایی که برای گذران زندگی رانندگی میکنند باشند. اما هیچ چیزی مثل کم حرفی برای مخاطبان جذابیت ندارد و آنها را به جای اینکه خسته کند، مسحور خود میکند.
به عنوان یک راننده با مهارت زیاد در تعقیب و گریز، گاسلینگ به گروه بازیگرانی نظیر (رایان اونیل، لی هاروین، رابرت دنیرو و مخصوصا استیو مک کوئین) که این نقش را قبلا بازی کرده اند، تعلق دارد. اما در این فیلم گاسلینگ و نیکولاس ویندینگ ریفن کارگردان، خیلی خوب به راننده های سابق ادای دین میکنند و باعث جان دادن دوباره به این ژانر بوسیله سبک، هوش و زیرکی آنها میشنود. ممکن است که هنوز بخواهید کمربند ایمنی خود را ببندید، اما در این فیلم شما با رانندگی غیررایج و روانی روبرو هستید.
واضح و مبرهن است که این فیلم از زمانی شروع میشود که کاراکتر گاسلینگ دو سارق را از لوس آنجلس به انبار می آورد. پلیس بو میبرد و شروع به تعقیب و دنبال کردن آنها بوسیله ماشینهای پلیس و هلی کوپتر میشود. راننده بدون فریب دادن پلیس وضع تایرهای ماشین (که تماشاگر انتظار دارد) به راه ادامه میدهد. در نهایت در تعقیبی موش و گربه ای در خیابانهای لوس آنجلس در یک صحنه ی بدون پایان در پارکینگ به انتها میرسد.

در ادامه، ریفن به عنوان فیلمساز، به خوبی توانسته است که فطرت دیدنی و خونسردی راننده را بوسیله طرز بیان محکم و ریتم نمایش دهد.او کار فرار راننده به عنوان یک شغل فرعی نشان داده است. شغل روزانه او در یکی از بهترین فیلمهای تمام دوران مشخص میشود که «بران» را نه بعنوان اکشن ماشینی به تصویر میکشد، بلکه یک تفسیر کنایه ای هالیوودی میسازد.
«کری مولیگان» در نقش همسایه جدید راننده که «ایرن» نام دارد، ممکن است بطور کامل در نقش همسر یک خلافکار سطح پایین بعنوان استاندارد مناسب نباشد اما رابطه اش با گاسلینگ باورپذیر از آب درآمده است زیرا ریفن سعی کرده از طریق نگاه همراه باخجالت و حالتهای بدون کلام، پیام را منتقل میکند.
«آلبرت بروکس» در نقش «برنی روز»، مدیری متوسط، خلافکار و از کارافتاده است که دوست دارد هر کسی در لوس آنجلس شروع به تجارتی میکند با او همدست شود.(البته اینجا در نقش تهیه کننده) او مشتاقانه فیلمهایش را به یاد می آورد. در یکی از ناامیدکننده ترین سکانسهای فیلم، او با لحنی شیرین و تسکین دهنده با قربانی صحبت میکند و در حالیکه هیچ لرزشی در بازویش ندارد و تعادل خوبی بین اضظراب و تهدید دارد.

ریفن کارگردان دانمارکی که در فیلم های قبلی اش«Bronson» و «Valhalla rising» علاقه شدیدش به خون و خونریزی مشهود است، زمانیکه موضوع فیلم بران در حال شکل گرفتن بود شانس زیادی در استفاده از علاقه اش برای ترس و اضطراب و خشونت داشت. اما علاقه زیادش در اینجا نه در داستان عاشقانه ایرن و راننده بلکه با جلوگیری تازه پیدا شده ریفن مشخص شد. (یکی از اصلی ترین اپیزودهای کشتار فیلم در سایه اتفاق می افتد) بعد از جلب توجه مخاطب، این فیلم که براساس رمانی از «جیمز سالیس» است. انگیزه های قهرمان فیلم را توانایی گاسلینگ در انجام کارهای خشونت بار نشان میدهد. مانند شکل عقرب در پشت کاپشنش، او نمیتواند از ذاتش فرار کند و کار خوب ریفن، نگهداشتن ماهیت مبهم روحی هسته ای فیلم تا لحظه انفجاری انتهای فیلم است. همچنین او شمایلی کامل از خباثت گاسلینگ ایجاد میکند که در فیلمهای «نیمه های ماه مارس» و «دیوانه، احمق، و عشق» هم آمده است. در پوستر این فیلم میتوان چهره او را با جورج کلونی مقایسه کرد. در حقیقت «بران» دو تا از بهترین و جدیدترین فیلمهای کلونی به نامهای «مایکل کلیتون» و «آمریکایی» را به یادها می آورد. همانند مایکل کلیتون، این فیلم نیز شخصیتی آرام، مرتب و لایق است که سعی در گرفتن حق است. مانند آمریکایی این فیلم هم سعی در اجتناب در بیان موضوع مرسوم و دیالوگ برای صدایی نافذ و تصویری مشخص است. مانند بهترین فیلمهای کلونی، مهم ترین ویژگی لازم برای دیدن آن ، مهارت و سادگی (داستان تخت) است.
فیلم «بران» بدون فداکردن هنر، خوشحالی درونی را در ذهن ایجاد میکند. این فیلم هوشیارانه و جذاب است هر چند برخی منتقدان ممکن است آن را اروپایی بنامند.