دسته: نقد فیلم نمایش از دوشنبه, 12 دی 1390 00:31

فیلمروز، علیرضا سید - «اسب حیوان نجیبی است» مهر تأیید بزرگی بر مسیر رو به رشد فیلمسازی خالقش بوده و بار دیگر نشان میدهد که سینمای ایران تا چه اندازه نیازمند حضور جوانان خلاقی چون عبدالرضا کاهانی است. ایمان راسخ آقای کاهانی بر اصول و تفکرات نوینش، سبب شده تا وی به مثابه یک فیلمساز مولف برای ارائه نظریات مورد نظرش، از هیچ تلاشی دریغ نکند و نیز این امید را به ما میدهد تا بیش از پیش شاهد غافلگیریهای پوچگرایانه این فیلمساز جوان باشیم. لازم به ذکر است که این پوچگرایی در آثار کاهانی (خصوصاً در دو فیلم اخیرش) تبدیل به مولفه قابل انتظاری شده است که شاید بعد از این بتوانیم آن را بعنوان امضای هنری وی بر فیلمهای آتیاش بپذیریم.
آنچه در «اسب حیوان نجیبی است» به وضوح دیده میشود دقت اجتماعی فیلمساز و موشکافی گذرا و در عین حال طعنهآمیز وی از مسائل متعدد اجتماعی است که آن را بصورت تکههای جداافتاده یک پازل بیانتها به مخاطبش معرفی میکند. در اینجا چنین معرفی سطحی و شناسنامهواری از پیچیدگی موقعیت زندگی آدمهای یک جامعه بیدفاع به تشخص متمایز فیلمساز و فیلمش تبدیل شده است.
علاوه بر دید اجتماعی منحصر به فرد کاهانی، بطور کلی میتوان گفت که فاکتورهای اصلی که تماشای «اسب حیوان نجیبی است» را در عدم حضور یک داستان سهپردهای کلاسیک و البته در حضور خردهپیرنگی نسبتاً بدیع جذاب میکند، در وهله اول فضاسازی گرم و دوستداشتنی کاهانی با کمک گرفتن از زبان طنز خاصش(که آن را از «هیچ» آغاز نمود و در اینجا به سوی تکاملش حرکت میکند) و در وهله دوم بازیهای یکدست و بینظیر بازیگران فیلم، خصوصاً رضا عطاران – در بهترین نقش تمامی طول دوران بازیگریاش تا به امروز – اشاره نمود. در این راستا و با توجه به ادامه همکاری کاهانی و عطاران در فیلم آینده او «بیخود و بیجهت»، میتوان این انتظار را داشت که این دو در کنار هم، به سمت تکامل غایی کارنامه هنریشان حرکت کنند و از این منظر شاید بتوانیم «اسب حیوان نجیبی است» را فیلم یک یا چند قدم مانده به شاهکار آقای کاهانی قلمداد کنیم.
«اسب حیوان نجیبی است» به دور از تمامی ریزبینیهای نویسنده و کارگردانش، دو پاشنه آشیل بزرگ دارد که هر دو ایراد به شکل مستقیم و غیر مستقیم به فیلمنامه اثر بازمیگردند: ابتدا شخصیت و بازی بد و سردستی مهران احمدی در نقش یک مرد دگرجنسخواه که توقع ما از به نمایش گذاشتن ابعاد مهم واقعیت زندگی این مورد خاص (حتی با توجه به سبک خاص فیلمساز) را برآورده نمیسازد. دوم نمایش ارتباط پنهانی دو شخصیت پارسا پیروزفر و مهتاب کرامتی که نه تنها کمکی به بعدبخشی به این دو کاراکتر نمیکند و سبب مخدوش شدن ریتم یکدست اثر میگردد بلکه به تنها حلقه کاملاً جداافتاده از زنجیره دایرهوار فرم فیلم تبدیل میگردد.
در آخر ذکر این نکته لازم است که آنچه در روند فیلمسازی کاهانی پیشرفت محسوب میگردد، فاصلهگیری وی از ایدهگرایی صرف (با وجود اینکه هنوز هم ایده اصلی فیلمهایش خاص و دستنخوردهاند) و تکیه او بر پرداخت دقیق طرح مورد نظرش به شکلی صحیح و بیعیب و نقص است. گرچه در این مسیر، تعدد شخصیتهای سه اثر اخیر او، باعث ایجاد مشکلاتی اساسی و ضربهزننده به فیلمهایش شده اما قدرت شخصیتپردازی سایر کاراکترهای موجود در همان فیلمها و موقعیتهای ناب سینمایی که کاهانی در خلال آثارش ارائه میدهد ما را وامیدارد که تا حدودی ضعفهای فیلمنامه و خصوصاً وجود یک یا دو شخصیت پرداختنشده در آثارش را نادیده بگیریم.