فیلمروز

Login
Close
ورود به حساب کاربری ایجاد حساب کاربری

Log in with Facebook

جشنواره فیلم کن 2012 

http://www.filmrooz.com/modules/mod_image_show_gk4/cache/paziraee-gallerygk-is-144.jpglink
http://www.filmrooz.com/modules/mod_image_show_gk4/cache/taranehgk-is-144.jpglink
http://www.filmrooz.com/modules/mod_image_show_gk4/cache/boghz_9gk-is-144.jpglink
0 1 2

« اسب حیوان نجیبی است »

asb-p-3

این پرونده شامل معرفی فیلم، یادداشت ها، گفتگو با کارگردان اثر و حواشی نشست افتتاحیه فیلم است.

کارگردان: عبدالرضا کاهانی

بازيگران (به ترتيب ورود): رضا عطاران، حبيب رضايي، پارسا پيروزفر، مهتاب كرامتي، كارن همايون‌فر، باران كوثري، مهران احمدي و با حضور (به ترتيب ورود) بابك حميديان، ماهايا پطروسيان، اشكان خطيبي، پانته‌آ بهرام، احمد مهران‌فر، ماني باغباني و ....

عوامل اصلي: نويسنده ، كارگردان و طراح صحنه: عبدالرضا كاهاني، مدير فيلمبرداري: محمدرضا سكوت، طراح چهره‌پردازي: نويد فرح‌مرزي، مدير صدابرداري: جهانگير ميرشكاري، طراح لباس: فرحناز نادري، مدير توليد: طهورا ابوالقاسمي، تدوين: شيما منفرد، برنامه‌ريز: مهران احمدي، دستيار اول كارگردان: سهيل بيرقي، عكاس: بهرنگ دزفولي‌زاده، دستيار اول فيلمبردار: ابراهيم اشرفي، دستيار اول صدابردار: مهدي ابراهيم‌زاده، جانشين مدير توليد: سميرا علايي، مدير تداركات: حسين نامني، تهيه‌كننده: سليمان علي‌محمد.

خلاصه داستان: چند نفر در یك شب ناخواسته با هم همراه می شوند ...

 

  •    یادداشت ها


فیلمروز، علیرضا ایزدی - فیلم «اسب حیوان نجیبی است» که این روز ها روی پرده سینما ها رفته، متفاوت ترین اثر عبدالرضا کاهانی تا کنون است. احتمالاً شما هم پس از پایان فیلم به نام آن فکر میکنید.  چرا که یکی از شاخصه های فیلم انتخاب نام آن است که مفهوم کنایی فیلم را تکمیل می کند. "اسب ..." یک کمدی ابزورد است که شخصیت هایش از طبقه متوسط جامعه هستند ، به نقد صریح اجتماعی می پردازد و برای فیلمسازش چند گام به جلو محسوب می شود. تیتراژ و سکانس افتتاحیه این فیلم آنقدر خوب اجرا شده که از ابتدا متوجه یک فیلم متفاوت می شوید؛ متأسفانه این موقعیت های جالب - مانند سکانس فوق العاده ای که اشکان خطیبی بازی کرده است – در نیمه دوم فیلم کمتر دیده می شود. با این حال فیلم ریتم خود را از دست نمی دهد و تماشاگر را با خود همراه می کند.

امیدواریم فیلم جدید کاهانی – با نام « بی خود و بی جهت » –  در ادامه مسیر پیشرفت ایشان باشد و انتظار مخاطبان خود را برآورده کند.

 asb-p-5

فیلمروز، زرتشت کاشفیان - «اسب حیوان نجیبی است» آخرین ساخته ی عبدالرضا کاهانی، فیلم مهمی است.مهم بودن فیلم بیشتر به  خاطر جسارت کارگردان جوانش است که با ایده ای جنجالی ای که البته نتوانسته به داستانی محکم تبدیلش کند، فیلمی شسته رفته می سازد که با وجود تبلیغات ضعیف، مورد توجه مردم قرار میگیرد.این فیلم به خوبی بلوغ کاهانی را در کارگردانی نشان می دهد.پلان سکانس های متعدد فیلم خیلی خوب اجرا شده اند و حضور کارگردان به هیچ وجه پشت آن ها احساس نمی شود.کاهانی همچنین در هدایت بازیگرانش و رسیدن به لحن طنزی جمعی خیلی مهارت دارد.طنزی رئالیستی، که از هدایت صحیح بازیگران ناشی می شود و از دلِ کنش های آدم های متفاوتِ جلوی دوربین و یا حتی خارج از کادر بیرون می آید.این نحوه شوخی دلپذیر، به همراه ریتم مناسب تا نیمه ی اول فیلم ادامه دارد اما اگرچه اجرا و شوخی ها  همچنان خوب هستند، اما کمبود کنش داستانی و گیر کردن آدم ها در یک سیکل معیوب برای پیدا کردن پول، تماشاگر را از محیط فیلم خارج کرده و بین او و کاراکتر ها فاصله می اندازد.این خسته کننده بودن نیمه ی دومِ فیلم حتی اگر به عمد توسط کارگردان به فیلم تزریق شده باشد تا نوعی ابزوردیسم به فیلم اضافه کند، با سکانس پایانی نقض قرض می شود.سینما و البته بیشتر، تئاتری که ما به عنوان ابزورد می شناسیم، تیپ سازی می کند و نه شخصیت سازی.کاری که کاهانی تا پایان به درستی انجام می دهد اما سکانس پایانی و قلابی از آب در آمدن پلیس در واقع تلاشی ناموفق در تبدیل کردن او به شخصیت آن هم در دقایق پایانی است که باعث می شود این فیلم به عنوان فیلمی ابزورد از دایره ی قضاوت ما خارج شود(یا حداقل کمدی پوچی ناموفق به حساب آید).

اما خارج از بررسی فیلم به عنوان فیلمی درام یا ابزورد،«اسب...» در ارائه ی نقدی منطقی از طبقه ی متوسط موفق است.آدم های فیلم که به قول خودشان در جای جای داستان، «همه مشکل دارند»، همیشه در حال شوخی هستند.علت جمع شدنشان هم کمک نیست.علت، تنها با هم بودن و شاید فراموشی مشکلات است.شوخی های فیلم عامدانه هیچ ربطی به خط داستانی ندارند.این سرخوشی بی ربط آدم های فیلم، از ناامیدی آن ها نسبت به مشکلاتشان می آید.حتی تماشاگر هم کم کم در اواخر فیلم از به دست آورن پول ناامید می شود.اما در نهایت پایان فیلم امیدوار کننده است.عدم باور در چهره ی شخصیت حبیب رضایی در هنگام گرفتن پول، نشان می دهد که حتی خود او هم تعجب کرده که مشکلش حل شده.گویی فیلم می خواهد بگوید که ناامیدی کاراکترهای فیلم که همه چیز، حتی مرگ برایشان به شوخی برگزار می شود زیاده روی است و هنوز کورسوی امیدی هست.این امیدواری البته با کل فیلم در تناقض قرار می گیرد.انگار کاهانی دلش نیامده شخصیتِ حبیب رضایی را بدون پول به خانه بفرستد.تماشاگری که فضایی پوچ و ناامید کننده را در طول فیلم دیده، با همچین پایان امیدوار کننده ای جا می خورد.فصل آخر فیلم و بخشیدن پول توسط کاراکتر عطاران، به هیچ وجه با لحن کلی فیلم هماهنگ نیست و به همین علت قلابی و شعاری به نظر می رسد.

اما در نهایت «اسب...» به خاطر پرداخت و بازی هایی خوب و ایده ی نویش شایان تقدیر است.کاهانی کارگردانی است که فیلم به فیلم بهتر شده، و ما منتظر تماشای فیلم بعدیش خواهیم ماند.

 asb-p-4

  • گفتگو با رضا كاهانی


آقاي كاهاني اين روزها بحث هاي زيادي بين منتقدين و كارشناسان راه افتاده بر سراينكه بالاخره فيلمي كه شما ساختيد در چه قالبي قرار دارد؟اغلب افراد مي‌گويند ابسورد، بعضي هم مي‌گويند طنز تلخ اجتماعي و خيلي القاب ديگر كه درنهايت ما را گيج مي‌كند و نمي‌دانيم كه با چه نوع  فيلمي روبرو هستيم. نكند اصلا با فيلمي مواجهيم كه قالب ندارد؟

من پيشنهاد مي‌كنم كه خيلي راحت بنشينيم فيلم را ببينيم چون خود فيلم مي‌گويد كه چه هست .

 ممنون از پاسخ مختصر و مفيدتان! اما با تعاريف موجود هنري، اين فيلم و سبكش بسيار زياد به گونه ابسورد نقب مي‌زند حالا شما به عنوان كارگردان به ما بگوييد كه بالاخره« اسب حيوان نجيبي است» را بايد يك فيلم ابسورد بدانيم يا نه؟

 يقيناً من كه توضيح نمي‌دهم چه كار كردم. فيلم من همين چيزي است كه ديديد. بدترين چيز هم براي يك فيلمساز اين است كه درباره فيلمش حرف بزند،منتقدين بايد حرف بزنند، شما روزنامه‌نگاران بايد حرف بزنيد، تماشاگران بايد نظر بدهند. ما كارگردانان فيلممان را مي‌سازيم و بعد از آن هم چه فيلم خوب بوده و چه بد بايد گم و گور شويم! به نظرم اين رسم غلط است كه كارگردان مي‌نشيند درباره فيلمش حرف مي‌زند.

اما اين رسم در همه جاي دنياوجود دارد.

بله ولي غلط است. قرار نيست كه چون همه جاي دنيا كاري را انجام مي‌دهند آن اقدام درستي باشد. من به احترام شما و مخاطبين سينماست كه حرف مي‌‍زنم. اگر به خودم بود كه مي‌گفتم تمام اين حرفها خنده‌دار و مفت است چون تمام زندگي‌ من در فيلم هست و ديگر مهم نيست كه من در چه شهري به دنيا آمدم چند سال دارم و خواهر و برادر دارم يا نه. مهم اين است كه از حال و هواي فيلم‌هاي من مي‌شود من را تحليل كرد.

با نگاهي به كارنامه‌ شما مي‌توان فهميد كه از يك جايي به بعد از كارگردان روشنفكر بودن استعفا داديد و از سينمايي كه بيشتر شكل آرمان‌گرايانه‌تري داشت ( نمونه‌اش آدم و آنجا) فاصله گرفتيد و به سمت سينماي اجتماعي و رئال‌ رفته‌ايد. چرا؟

مگر سينماي اجتماعي و رئال سينماي غير روشنفكريه؟

نه شايد بهتر باشد واژه‌اي را كه به كار بردم اصلاح كنم. منظورم سينماي تجربيه.

آن فيلم ها را ساختم تا به اين جا برسم كه از يك سري چيزها خلاص شوم و حالا ساده تر و راحت‌تر فيلم بسازم. بدون ادا باشم حالا چه در محتوا و چه در فرم . آن فيلم‌ها را بايد مي‌ساختم تا حالا بتوانم به اين شكل دلخواهم برسم. من آن فيلمهاي اول‌ترم را بايد مي‌ساختم تا از يك سري چيزها عبور كنم. ديگر فرم برايم به اندازه‌اي كه در «آنجا» اهميت داشت مهم نيست. ديگر برايم جذاب نيست كه فيلمم فرماليستي به نظر برسد و به دنبال زواياي دوربين و پلان‌هاي عجيب باشم. در فيلم «آدم» خيلي درگير محتوا بودم براي اينكه كاري كنم تا تماشاگر بفهمد دقيقاً دنبال چه چيز هستم اما به مرور فهميدم كه اين چيزها چيزهاي مهمي نيست چون آدم هرچه كه بزرگ‌تر بشود دوست دارد ساده‌تر به نظر برسد.

asb-p-1شما ناخودآگاه خواستيد كه از فرم خلاص شويد ولي نكته قابل تامل و مثبت اين است كه اتفاقاً فرم فيلمتان هم خيلي خوب شده.

الان هيچ چيز به نظر نمي آيد و مضمون ، فرم ، محتوا و هيچ چيز ديگري از فيلم خارج نيست. البته اينها به معني تعريف از فيلمم نيست دارم نظرم را مي‌گويم. سعي‌ام با همه عوامل فيلم بر اين بوده كه در كارگرداني، فيلم برداري، ميزانسن‌ و ... طوري عمل كنيم كه چيزي به چشم نيايد و مزاحم مخاطب نباشد. به نظرم چيزهايي باارزش هستند كه ديده نشوند. اما مثلاً در «هيچ» كه فيلم مورد علاقه خيلي هاست حس مي كنم يك جاهايي مي‌خواستم بگويم كه كارگردان اين فيلم يا اين صحنه من هستم اما در«اسب حيوان نجيبي است» تمام تلاشم را كردم كه خودم را حذف كنم مثل خيلي چيزهاي ديگر كه سعي كردم آن را حذف كنم. مثل بازي‌هاي عجيب و غريبي كه دوست ندارم آن را در فيلم‌هايم داشته باشم. من بيشتر دوست دارم كه آثارم به خودم نزديك‌تر باشد. در كل بايد بگويم كه همه چيز بايد در زبان فيلم پيدا باشد يعني اينكه فرم و محتوا و هر چيز ديگري را بايد در زبان فيلم كشف كنيم.

البته بگذاريد با يك جايي از حرفتان موافق نباشم. ببينيد اصولاً فيلم هايي كه كارگردانان در آن پيدا مي‌شوند و سعي مي‌كنند ميزانسن هاي عجيب و غريبي بچينند يا فيلم‌برداري شگفت‌انگيزي براي فيلمشان درنظر مي‌گيرند باعث جذابيت‌هاي بصري هم مي‌شوند و من مخاطب را ناچار مي‌كند كه با فيلم او همراه شوم و اين اتفاق بدي نيست.

خب اين براي فيلم‌هاي من اشتباه است. براي فيلم‌هاي من و براي چيزي كه من دنبال آن هستم و نوع فيلمسازي كه به وسيله آن مي‌خواهم به اهدافم برسم اگر چيزي خودش را نشان دهد يعني اينكه من اشتباه كردم ؛ مواردي‌ مثل بازي‌ها،فيلمنامه ، كارگرداني و هرچيز ديگري. اينكه طراح صحنه بگويد من را ببينيد كه چه طراح خوبي‌ام يا بازيگر بگويد كه چه بازيگر خوبي‌ام يا حتي كارگرداني با نوع كارش بخواهد بگويد كه چه كارگردان خوبي‌ام مناسب فيلم‌هاي من نيست. وقتي فيلم خوب باشد حتما همه اينها در خدمت فيلم بودند و كارشان را به درستي انجام دادند.

آقاي كاهاني در فيلم «هيچ» و حتي« بيست» سيال بودن و زنده بودن دوربين بيشتر بود اما در اين فيلم رو به ميزانسن‌هاي تئاتري آورديد. انگار كه داريم نمايش تماشا مي‌كنيم و به صورت نوبتي بازيگران جلوي دوربين راه مي‌روند و ديالوگ مي‌گويند البته  اين را به عنوان انتقاد نمي‌گويم اما شنيدن دليلتان براي  اين كار مهم است.

من خيلي اين موضوع را نمي‌فهمم و اين‌جوري به سينما نگاه نمِي‌كنم.. براي فيلم «بيست» و «هيچ» هم همين را مي‌گفتند.فكر مي‌كنم زندگي در فيلم جريان دارد و اين زندگي هم زندگي مورد علاقه من است چيزي كه دلم مي‌خواسته آن را به تصوير بكشم. دوربين هيچ جا بي‌خودي حركت نمي‌كند،زماني كه دوربين با شخصيت‌ها حركت كند كارگرداني به چشم نمي‌آيد ، ميزانسن‌ها خودنمايي نمي‌كند اتفاقاً حركت‌هاي دوربين در فيلم «اسب حيوان نجيبي است» به مراتب بيشتر از «هيچ» است اما در فيلم هيچ منفك از بازيگر گاهي دوربين حركت مي كرد و متاسفانه ما ايراني‌ها از هرچيزي كه ديده مي شود لذت مي‌بريم. براي همين است كه داوران ما به چيزهايي كه ديده مي‌شود جايزه مي دهند. اما آدم‌ها وقتي كه پخته هستند كاري مي‌كنند كه كارهايشان ديده نشود چون در زندگي واقعي هم همه چيز طبيعي است . اتفاقاً به نظرم بايد خيلي پخته باشي كه در فيلم بتواني عين زندگي رفتار كني. متاسفانه ما هميشه به گريمورهايي جايزه مي دهيم كه بگوييم واي چه گريمي كرده در حالي كه به نظر من بايد بگوييم كه چقدر بد گريم كرده چون كارش دارد ديده مي‌شود. مگر در زندگي عادي ما به كسي مي‌گوييم كه چقدر خوب گريم شدي؟ آدمي كه ريش دارد طبيعي است، آدمي كه موي بلندي دارد براي ما طبيعي است و... با تاسي از اينها اگر گريموري به واقعيت زندگي نزديك شد بايد از او تقدير كنيم نه اينكه برعكس به آن گريموري بها بدهيم كه مي آيد ريش سه متري به صورت بازيگرش وصل مي‌كند! اما متاسفانه از ابتداي تاريخ سينماي ايران هم همين آدمها ديده شدند ، در حالي كه اتفاقاً هنرمنداني كه جلوي خودشان را مي گيرند تا خودنمايي نكنند زحمت بيشتري مي‌كشند. آنها با فرمول‌هاي پيچيده و سخت كارشان را ساده جلوه مي‌دهند و همه اين كارها را مي‌كنند تا تماشاگر فيلم را ببيند نه كار آنها را ،چون فيلم اهميت دارد نه فيلم‌بردار و باقي عوامل به صورت انفرادي.

پس چرا در دور و اطرافمان به هركسي كه عملي اغراق‌آميز يا خلاف واقعيت انجام مي‌دهد مي‌گوييم مگه فيلمه؟ يا چرا داري فيلم بازي مي‌كني؟ پس انگار فيلم مترادف با غيرواقعي بودن است؟

ببينيد يك چيزهايي از اول بد جا افتاده. فيلم را هميشه مترادف با تقلب و دروغ معنا كردند. همان‌طور كه درباره بازيگري اين موضوع وجود دارد. خيلي از بازيگران ما هنوز دارند تحت تاثير دوبلورها بازي مي‌‌كنند مخصوصاً تئاتري‌ها؛ صداها صداي خودشان نيست، رفتارها رفتارهاي خودشان نيست توي مخاطب را هميشه ياد دوبلورها مي‌اندازند. رفته رفته به خاطر اينكه از اول همه چيز را اشتباه فهميديم با همان اشتباهات داريم داوري مي‌كنيم و با همان اشتباهات نمره و جايزه مي‌دهيم براي اينكه نمي‌دانيم ريشه فراگيري آن ماجرا از طرف خودمان اشتباه بوده و به اين فكر نكرديم كه آيا اصلاً اين كاري كه ما داريم انجام مي‌دهيم كار درستي است؟ براي همين تو نميتواني به جماعت زيادي كه فكر مي‌كنند دارند درست فكر مي‌كنند چيزي را القا كني. يك وقت‌هايي در زندگي مي گوييم بعضي‌ها دارند فيلم بازي مي‌كنند آنها ادا در نمي‌آورند دارند زندگي مي‌كنند اما ما اين را فهميديم كه ادا درآوردند. براي فيلم‌هاي من آن جور چيزها عين سم است وبايد از هر خودنمايي دور بشوم.

asb-p-6اين كارها را مي كنيد كه آن حرف مهم فيلمتان bold  شود؟

من براي اينكه حرفم به درستي زده بشود مجبورم خيلي چيزها را حذف كنم تا آن‌چيزها ديده نشود. همه بايد فدا بشوند كه فيلم خودش را نشان دهد. براي فيلم‌هاي من چيزي بدتر از اين نيست كه بگويند فيلم جديد كاهاني را ديدي فيلمبرداري‌اش خيلي خوب است ، اگر كسي اين را به من بگويد انگار كه دارد به فيلم من فحش مي‌دهد.

پس با همه اين تعاريف فكر نكرديد كه مهران احمدي شايد با بقيه هم‌خوان نباشد و بيرون بزند.

تمام سعي‌ام اين بود كه او از فيلم جدا نشود. ما براي اينكه مهران احمدي واقعي به نظر برسد سيزده بار گريم در مقاطع مختلف روي صروت او انجام داديم شد. اگر اين آدمها را در واقعيت هم ببينيد متوجه خواهيد شد كه اغراق‌تر شده تر از ايني هستند كه درفيلم من مي بينيد.

و واقعاً مهران احمدي در اين فيلم خوب بازي كرده. البته ريسكي كه براي دادن اين نقش يا شايد بهتر باشد بگوييم تيپ به باران كوثري هم كرديد تحسين‌برانگيز است.انتخاب‌هاي ديگري هم براي اين نقش داشتيد يا تنها به باران فكر مي‌كرديد؟

نه او از اول انتخاب من براي اين نقش بود، چون من هميشه بازيگرانم معلومند. با باران كوثري هم مثل باقي بازيگران تمرينات زيادي انجام داديم كه نقش را بسازيم اما مي‌توانم بگويم كه باران تاثير بسزايي براي درآوردن نقش داشت.

يك سوالي مي‌خواهم بپرسم كه شما جواب صادقانه‌اي به آن بدهيد.آقاي كاهاني جامعه فيلم‌هاي شما پوچ است يا آدم‌هاي آن، جامعه را پوچ كردند؟ اين بي‌ربط حرف زدن در فيلم قبلي‌تان هم بود و نمي‌توانيم بگوييم كه فقط مختص« اسب حيوان نجيبي است » است. اين پوچي از كجا مي آيد؟

اگر كمي دور و برمان را نگاه كنيم مي‌بينيم كه چقدر حرف مفت مي‌زنيم. اتفاقاً ديالوگ‌هاي فيلم كاملاً رئاليستي است حرف زدن واقعي همين چيزيست كه در فيلم«اسب حيوان نجيبي است» وجود دارد. اين ديالوگ‌هاي برخي فيلم‌هاي ديگر است كه رئال نيستند؛ اينكه يكي سوال مي كند و ديگري به درستي پاسخ مي‌دهد، آن يكي تعجب مي كند و اون يكي كار درست ديگري را انجام مي دهد كه آن چيزي نيست كه ما در اطرافمان مي‌بينيم. كجا آدمها اين شكلي هستند؟ آدمها مدام پرت و پلا حرف مي‌زنند ، خيلي وقت‌ها الكي فقط حرف مي‌زنند. خيلي ‌وقت‌ها ما جواب سوال‌هايمان را نمي‌گيريم و پاسخ هاي بي‌ربط به هم تحويل مي‌دهيم.

مثل الان كه شما پاسخ سوال مرا نداديد.

من اين سوال را جواب نمي‌دهم چون اگر جواب بدهم يك چيزي را به فيلمم الصاق كردم.آن‌وقت ديگران هم شروع مي‌كنند با آن برچسب فيلم من را تحليل كنند. يا پوچ هست يا پوچ نيست حالا اگر من بخواهم لفظ پوچ را به كار ببرم ديگر تا هرزماني كه بخواهم فيلم بسازم اين لفظ را براي من به كار مي‌برند و من اينقدر مي‌فهمم كه اين كار را نكنم.

 

  • حواشی جلسه نقد و بررسی

 

 -حبيب رضايي: از اتفاقات مهمي كه در بازيگري اين فيلم مي افتد بازيگري باران كوثري است. اگر بخواهيم تجسم فيلم اسب حيوان نجيبي است را در يك ظرفي برزيم  اين شخصيتي هست كه خانم كوثري بازي كند. معلوم نيست كي خوشحاله كي ناراحته يكهو وسط بحران مي گويد بيا برويم شمال. عين چيزي كه فيلم مي خواهد بگويد و كل حرفي كه فيلم مي خواهد بزند تجسم يافته اش در اين شخصيت هست. و تمام معاني فيلم را در اين آدم بايد پيدا كنيم. و با اجرايي كه خانم كوثري داشتند به نظرم اين اتفاق به طور كامل افتاد. و از اتفاقات بازيگري اين فيلم كنار رضا عطاران و پارسا پيروزفر بازي باران كوثري هست.

-باران كوثري: ديالوگ معروف "برويم شمال" كليد شخصيت نسترن شد. اين از اولين ورسيون در فيلمنامه بود.  و ما روي اين ديالوگ شروع كرديم يك شخصيت را بنا كرديم.

-كاهاني و بازیگران در پاسخ به سوالي درباره دليل حجم بالاي شوخي هاي جنسي در فيلم گفتند

asb-p-7- کاهانی: به نظرم حتي كم هم هست. يعني اگر فيلم خارج از ايران ساخته مي شد من كارهاي ديگري هم انجام مي دادم . اما هيچ كدام از اينها بخاطر اين نيست كه يك فيلم ذاتا هنري به سمتي برود كه با اين شوخي ها تماشاگر جذب كند. شما مي دانيد كه آدمي مثل من نمي آيد با چهار تا فحش و ناسزا  و اين جور چيزها تماشاگر جذب فيلم بكند.

در اين فيلم ما با آدم بي هدف سر و كار داريم. آدم بي هدف يعني ول، يعني مقصدي ندارد و نمي داند كجا مي رود. شخصيت اصلي فيلم به لحاظ قصه كه مست بوده خودش نمي داند كجا مي رود. وقتي شخصيت اول نمي داند كجا مي رود اين يعني بلاتكليفي و سرگرداني. فحش و ناسزا مال آدم هاي بيكار هست. مال آدم هاي علاف هست.

شما فكر كنيد چند تا آدم، اون وقت شب تو خيابان چه كاري مي توانند انجام بدهند بهتر از فحش دادن؟! اگر محدوديت نبود و فضاي مناسب تري بر سينما حاكم بود.اينها بايد چيزهاي بيشتري مي گفتند و شما هم تحمل كنيد. اين همه فيلم مودب داريم بگذاريد يك فيلم هم فحش بدهد! آدمهاي بي هدف نمي توانند درباره شغلشان با هم حرف بزنند. در اين لحظه حبيب رضايي كفت: بايد راجع شادي بعد از گل حرف بزنند!

-حبيب رضايي: يك حركتي هست به نام طوفان ايده ها كه آدم ها مي نشينند دور هم  ايده هايشان را مي گويند و يكي هست كه مديريت مي كند و اين ها را مي نويسد. و اين كاملا در كار اتفاق افتاد و گرماي زيادي به ما مي داد كه هميشه تمام شب را كار مي كرديم و فقط طلوع آفتاب مانع فعاليت مان بود.

-حبيب رضايي: درباره بحث شوخي هاي ركيك به نظرم اين فيلم كاملا دارد خست به خرج مي دهد راجع به اين شرايط.  ما همه مي دانيم يك سري كلمات جزو عبارات استفاده شده هميشگي همه ما هست. خود من در يك خانواده پزشك بزرگ شدم و در اتاق عمل زياد بودم و اميدوارم مكالماتي كه آنجا دارد انجام مي شود هيچ وقت هيچ كس نفهمد.

اگر جامعه پزشكان بخواهند به اين جمله من اعتراض كنند اصلا اعتراضشان وارد نيست براي اينكه من از 11 سالگي  اتاق عمل بودم و از 11 سالگي چيزهايي شنيدم كه الآن در 42 سالگي دارم معني اش را مي فهمم! وقتي ما در تعريف از يك ماشين خوب مي گوييم:

پدرسگ عجيب ماشيني دارد! باور كنيم كه اين كلمات اصلا ركيك و شوخي نيست و جزو جملات محاوره اي ماست. بعضي دوستان سو استفاده مي كنند و جك هايي را در لحظات بي جا مي گذارند . در اين فيلم اما اينطور نيست. اين جملات جزو جملات محاوره اي هست.  و اگر اين جملات نباشد داريم رياكاري مي كنيم و رياكاري به سينماي كاهاني نمي خورد.

-كاهاني: در بي خود و بي جهت يك نفر استخدام شده بود كه به من دائم يادآوري كند كه فحش ندهيد كه مشكلي پيش نيايد و فكر كنم زير 10 تا باشد فحش هاي فيلم. البته در فيلمنامه بيشتر بود ولي الآن كمتر شده.

-كاهاني: سر فيلم هيچ بود كه موهايم را مي كندم. خط ريشم را.باران يادشه. و عكس هايي كه هست از پشت صحنه كه هر چي فيلم رو به آخر مي رود من كچل تر مي شوم! سر فيلم اسب حيوان نجيبي است يكي از بچه هاي تداركات يك تسبيح به من داد گفتم اين براي چي هست گفت براي اينكه موهايت را نكني سر گرم تسبيح بشوي! ريشه شخصيت پارسا پيروزفر از اينجا شكل گرفت.

-كاهاني: يك فيلم زنانه مي خواستم بسازم كه با معادي نوشته بودم باران در آن فيلم بود، آقاي سجادپور گفتند فيلم زنانه نساز گفتم براي چي؟ گفت تو فيلم هايت رئاليستيه حالا شخصيت هاي زن هستند آن هم تو يك باغ ! چي مي شود؟! آمدم خانه يادم افتاد يك فيلم دارم كه مردانه است. شب مردانه است ديگر! اينقدر بهش فكر كردم خواب ديديم بهش پي بردم چطور مي شود فيلم را در اين وضعيتي كه داريم بسازم.

-كاهاني: 6 ماه اول سال 90 بدترين سالهاي عمر من بوده. بدتر از اين سراغ ندارم. يعني به ياد دارم مادرم را از دست دادم به ياد دارم برادرم تصادف كرد و در اين 6 ماه هيچ كس سراغ من را نمي گرفت و حال من را نمي پرسيد و از معدود كساني كه به فكر من بود حبيب رضايي بود كه بهم زنگ مي زد و حالم را مي پرسيد. كه در همان زنگ زدن ها اسم فيلم بي خود و بي جهت درآمد. يكي از همين روزها دنبال اسم براي فيلمنامه اي كه نوشتم مي گشتم، حبيب زنگ زد يا من زنگ زدم يادم نيست، گفتم چطوري حبيب. گفت نمي دانم چرا بي خود و بي جهت خوبم و گفتم آها! اسم فيلمم را پيدا كردم.

-كاهاني: فكر كنم دور هم بودن چيزي هست كه ما فراموشش كرديم. يكي از تم هاي مورد علاقه من اين هست كه آدم ها دور هم جمع بشوند كه اين زماني كه دارد مي گذرد بهتر بگذرد و دردها و مشكلات كمتر بشود.

-كاهاني درباره صحبت جديد سجادپور درباره ممنوعيت نزديك شدن به اتاق خواب:

فكر كنم يك سري قوانين بعد فيلم هاي من شكل مي گيرد. اين را خودم امروز صبح فهميدم. اينكه بعضي فيلم ها نروند فستيوال هاي خارجي بعد از فيلم هيچ شكل گرفت و فكر كنم همه اش شامل من مي شود. دوتا فيلمي كه ساختم اينطوري شده. و اين قانون هم فكر كنم به قبل از فيلم هيچ بر مي گردد.

كه آن فيلم اكران نشود! صحنه اي كه صابر ابر با نگار جواهريان يا مهران احمدي در تاريكي با پانته آ بهرام. ولي در اسب حيوان نجيبي است در خيابانيم ودر خيابان رختخواب نمي شود انداخت! اصلا يكي از دلايلي كه صداي پانته آبهرام را داريم همين هست. يعني شب در خانه، زن و شوهر را نمي شود نشان داد و اين درد فيلم هاي رئاليستي هست.

asb-p-2-باران كوثري در ادامه صحبت هاي كاهاني: قانون سانسور وجود ندارد. سانسور وجود دارد تا سر حد مرگ اما قانونش وجود ندارد يعني شما هيچ آيين نامه اي نداريد كه دستتان بگيريد بگوييد طبق اين فيلم بسازم پروانه نمايش مي گيرد يا نمي گيرد. همان چيزهايي كه در فيلم بقيه ممكن هست ايراد داشته باشد در فيلم فلاني ها بدترين هايش اجرا مي شود بدترين هايش گفته مي شود. اكران مي شود با بهترين تبليغات.

ولي يك پانصدم را در فيلم ديگري بگوييد فيلمتان را مي خوابانند. مي گويند فيلم مستهجن ساختيد هزار جوار انگ به شما مي زنند كه دچا ابتذاليد. فيلمتان را هم هيچ وقت اكران نمي كنند. بحث آقاي سجادپور  و يا ديگران نيست. بحث سليقه آقايان هست بحث هيچ قانوني نيست بحث سليقه اشخاص هست.( صحبت هاي باران كوثري با تشويق خبرنگاران همراه شد)

-كاهاني درباره وضعيت نمايشش: آن نمايشنامه به سرانجام نرسيد. مجيد جوزاني يكي دو سال بود مي گفت رضا بيا كار تئاتر كن. كه سينما هيچ وقت اين فرصت را نمي داد. امسال كه اين مشكلات براي اسب حيوان نجيبي است پيش آمد. من دو تا فيلمنامه دادم ارشاد كه هر دو رد شد و احساس كردم فيلم نمي شود كار كرد. مجيد جوزاني بهم گفت وقت خوبيه كه بايي تئاتر كار كني  من هم با خودم گفتم بروم تئاتر (در همان 6 ماهي كه حالم بد بود) حبيب هم خيلي تشويقم كرد كه بيا حالت بهتر مي شود.

نمايشنامه اي نوشتم به نام "اينجا تهران است صداي ما را از مشهد مي شنويد"،تحويل دادم. تحويل دادنش همان و مشكلاتش هم همان . هيچ كس جواب نمي داد. مجيد جوزاني كه رفت. يك دفعه نمي دانم چي شد كه از شانس من يك مدير در اين مملكت به من گفت بيا كار كن كه تا من آمدم او رفت. اقاي سرسنگي آمد كه من نه خيري ازش ديدم نه خودش را ديدم! رفتم مركز هنرهاي نمايشي اداره نظارت گفتند آقاي مسافر بايد جواب بدهد. اقاي مسافر گفتند از يك جا به من زنگ زدند كه اين نمايش نبايد اجرا بشود. پيشنهاد يك نمايش خارجي  بود گفتند اين را مي تواني كار كني.

البته نمايش خوب و مهمي هست اما من دوست دارم فكر خودم را با تمام غلط غلوط هايش كار كنم. يعني از كارگرداني بيشتر لذت لحن و زبان خودم را مي برم. ديدم در تئاتر هم براي ساختن تئاتر بايد مبارزه كنم گفتم بروم تلاشم را در سينما ادامه بدهم. زنگ زدم اقاي سجاد پور گفتم طرح جديد برايت مي آورم گفتش داري؟ گفتم اينقدر طرح مي آورم و تو اينقدر رد كن ببينيم كي برنده مي شود تا اينكه بي خود و بي جهت مجوز نيم بند گرفت. و امروز به ما زنگ زدند كه پروانه ساختش صادر شده در حالي كه فيلمبرداري اش تمام شده!


این مطلب را به اشتراک بگذارید

آبي قرمز برنزي

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به Filmrooz.com مي باشد.